| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اينها هرچه هستند، مردم کشور شمايند
قبلاً در مورد دوست فلسطينیام محمد نَصَر که اهل غزه است و عضو حماس نوشته بودم. همان که تنها راه نجات مردم فلسطين را پرتاب خمپاره به شهرکهای يهودینشين میداند و برايش فرقی نمیکند اين خمپارهها بر سر چه کسی فرو میآيد. همان که به عکسش با لباس رزم و کلاشينکف در دست، افتخار میکند. همان که دوستش جلوی چشمانش در حملهی ارتش اسرائيل تکه تکه شده. از هفت برادری که محمد بايد میداشت فقط سه تای آنها زنده هستند. دو سال قبل نوشتم که خواهرش هم بخاطر مشکلات تحريم نوار غزه مرده. نوشته بودم از اينکه حکومت ايران و شخص رئيسجمهور از آرمانهای فلسطين حمايت میکنند، خوشحال و اميدوار به آينده است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پيامهاى زير براى اين يادداشت نوشته شده: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||
|
گله دارم، گله دارم
نه! من از دست خدا گله ندارم، که دنيا تا بوده و هست همين بوده و خواهد ماند و هر روز گوشه گوشهی دنيا بیگناهان زيادی کشته میشوند و ظالمان حکومت میکنند.
از تو گله دارم که فراموش کردهای آنها که جانشان را برای اين خاک و کشور دادهاند برای رهبر و رئيسجمهور شصت و چند درصدی نبوده، بلکه برای آزادی و آزادگی و امنيتی بوده که همفکرانت با خس و خاشاک دانستن و تهديد مردم و در نهايت تيراندازی به آنها، از بين بردهاند، نه مردمی که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی اجازه دارند بدون حمل اسلحه تظاهرات کنند و هفتهی قبل هم نشان دادند که اگر به آنها حمله نشود، با آرامش اعتراض خود را مطرح میکنند. آری! از تو گله دارم، از تو. از تو که همهی اينها را میدانستی و میدانی ولی برايت توجيه کانديدای مورد علاقهات از وجدانت باارزشتر است. | ||
| ||
|
حالا وقت سبز شدن است
برای من رأی ندادن آسانترين کار بود. میتوانستم بنشينم در خانه. میتوانستيم رأی ندهيم تا احتياج به تقلب نباشد. نرفته بودم آب ميوه و کيک سفارت را بخورم، رفته بودم به «اميد شما» رأی بدهم و به وضع موجود «نه» بگویم؛ مانند خيلی از شما. میخواستم بدانيد تنها نيستيد که با دروغ همراه نمیشويد. برای آن کودک جوراب فروشی رأی دادم که وقتی حلقهی نوار چسب را وسط خيابان ديد، چشمانش از شادی یافتن اسباببازی برق زد.
«نه» گفتن به وضع موجود تنها کاری بود که من و دوستانم در اين غربت از دستانمان ساخته بود و حالا نوبت شماست. نوبت شماست که سبز شويد و اگر واقعاً میخواستيد تغيير دهيد، از رأی خودتان و من دفاع کنيد. اکنون نگاه تمام دنيا به ايران است، وقت سنجيدن ارادهی مردم. سالهاست منتظر تغيير نشستهايم؛ چه آنکه اميدی به اصلاح نداشته و هيچ نکرده و چه کسیکه اميد داشته و رأی داده. حالا زمان يکی شدن خواستههاست، لحظهی مقایسهی شعار و عمل آنان که سی سال گفتند میخواهيم از ريشه تغيير دهيم. یعنی هنوز هم میخواهند ديگران را ساده لوح و فرودست بخوانند و سکوت کنند؟ يا بگويند ديديد درست گفتیم که همه چيز از قبل مشخص بود و همه میدانستند موسوی قرار است رئيسجمهور شود و فقط میخواستند برای تثبيت نظام حضور بیسابقه باشد؟ يا بگويند ما که از اول میدانستيم قرار است نام احمدینژاد از صندوق درآيد، پس با رأی ندادن کمک کنيم کسی به زحمت تقلب نيفتد تا احتياجی هم به اعتراض نباشد! يا بگويند هنوز منتظرند مردم بیشتر جان به لب شوند؟ اين گوی و اين میدان. موقعيت از اين بهتر؟ نگذاريد دير شود، تاريخ دوباره تکرار میشود. مردم سرخورده و نااميد میشوند و ديکتاتورها قویتر. همين حالا سبز شويم که فردا خيلی دير است. | ||
| ||
|
برای «تغيير» به «اميد» رأی میدهم
از اول هم گفتم و هنوز میگويم هيچکدام از چهار کاندیدا را لايق رياست جمهوری کشورم نمیدانم و به عملی شدن برنامههای هيچ کدامشان اعتقادی ندارم ولی دلايل زيادی هم برای بیتفاوت نبودن در اين انتخابات دارم. گفتم تنها سهم من از کشورم همين وبلاگ فارسی است که آن هم با مهرورزی فيلتر شده. دوستی میگفت دعوا بر سر لحاف ملاست. در دلم گفتم پس بگذار همين که فعلاً صاحب لحاف شده بماند و آنرا بيشتر بر صورت و گلويمان بپيچد تا خفه شويم و با لبخند مظلومانه به دنيا بگويد اينها همه دروغ است و عدهای هم باور کنند و از آزادی و پيشرفت ايران به شوق بيايند. | ||
| ||
|
احمدی نژاد؛ آيا مسأله فقط اوست؟
من تصميمم را برای شرکت در انتخابات گرفتم. اين اولين بار است که از اين حقم چه در ايران و چه آلمان، استفاده میکنم. برای اينکار مجبورم خودم حداقل دويست (با همسرم چهارصد) يورو خرج کنيم تا برای رأی دادن به برلين برويم. البته هنوز قطعی نمیدانم به چه کسی رأی خواهم داد، فقط میدانم رأیام به احمدی نژاد نيست. برايم سه کانديد ديگر چندان فرقی ندارند، ولی میخواهم انتخابم صحيحترين باشد تا هيچگاه از اين کار عذاب وجدان نگيرم. تا امشب تصميم میگيرم و دلايلم را برای انتخابم خواهم نوشت.
فاميلی داريم که سالهاست کارمند سادهی دولت و وفادار سرسخت نظام است. در شهرستان و يک آپارتمان کوچک زندگی میکند. اوايل دههی هفتاد، شبی دور هم جمع بوديم. معمولاً کسی جلوی او از حکومت انتقاد نمیکرد، ولی آن شب پدرم در بين حرفهايش گفت فلان جا برای رفسنجانی است. چنان آشفته و هيجان زده شد که با فرياد به پدرم تاخت؛ برخوردی که تا به حال نديده بودم کسی با پدرم داشته باشد. با عصبانيت میگفت «اينها همه تهمت منافقين و ضد انقلاب است و رفسنجانی از خود خانه هم ندارد و تمام ثروتش را وقف انقلاب و نظام کرده.» سالها گذشت، امسال در سفرم به ايران او را در عروسی يکی از اقوام ديدم. زمانی بود که تازه موسوی برای انتخابات اعلام حضور کرده بود. نظرش را پرسيدم، کمی برافروخت ولی نه به اندازهی سالها پيش. گفت موسوی را هاشمی (همان رفسنجانی سابق) برای مقابله با احمدی نژاد به ميدان فرستاده تا انقلاب و نظام را با کمک دشمنان اسلام نابود کند. چند روزی بود میديدم يکی از دوستان که شکی در محبت و صميميتش ندارم، بیوقفه در فيسبوک به حمایت از احمدی نژاد تبليغ میکند و با لينکهايی از خبرگزاری فارس و رجا نيوز و ... موسوی و کروبی را متهم. برايش نوشتم: «به من هم بگو چرا بايد به او رأی بدهيم تا شايد من هم با تو در تبليغ برای او همراه باشم.» نوشت چون طرفداران موسوی به او که از احمدی نژاد طرفداری میکند، توهين میکنند. به او حق دادم، ولی ديدم نيمی از مطالب خود او توهين و تمسخر و تهمت به بقيه بود. میگفت به من میگويند «گدای صدقه خور وحشی». ولی خودش در چند خط بعد گفته «طرفداران موسوی و کروبی در خانههايی زندگی میکنند که من و امثال من خواب آنرا نمیبينيم، آنها درد ما را نمیفهمند چون گرسنگی نکشيدهاند. من از آنها بيزارم چون آنها با تنفر به من مینگرند». میگفت «احمدی نژاد از قشر من است، همان قشری که فراموشش نکرده. خانهاش مانند خانهی من است و دستانش مانند دستان برادران من پينه بسته. از اين ناراحت بود که چرا به احمدی نژاد میگويند دروغگو! میگفت «اگر او دروغ میگويد چرا در مناظرات جلويش جواب ندادند و فردا از روی کاغذ هم نمیتوانستند پاسخشان را بخوانند». پرستار است و میگفت حقوقش متناسب با گرانی زياد شده و «اگر پزشکان میگذاشتند، احمدی نژاد میخواست حقوق ما را به حقوق آنها برساند». در خانواده و اطرافيان هم بيکار ندارند. میگفت رابطههای انسانی مثل قبل است و تغييری پيدا نشده. میگفت «اگر سهام عدالت بد است؛ چرا موسوی ديشب اعلام کرده، من آن [و البته تمام قوانينی که اجرايی شده] را جمع نمیکنم» [و موظف به اجرای آن هستم]. با احترام و دوستانه به او توضيح دادم که احمدی نژاد خيلی جاها صداقت نداشته و برايش از تناقضات شعارها و کارهايش مثال زدم. وقت گذاشتم و نوشتم که مشکل مردم با سهام عدالت و ... و شعار حل نمیشود. ولی در آخر پاسخم را با ريشخند و جملهای تمسخرآمیز داد. همانطور که گفتم در مهربانی و دل پاکی اين دوست که شش سال است از طريق وبلاگش میشناسمش، شکی ندارم. نويسندهای تواناست و داستانهايش در مجلههای ادبی منتشر میشود، تحصيلکرده است، به اينترنت و دنيای آزاد اطلاعات دسترسی دارد و مطمئنم حمایتش با تفکر و نيت خير است. باور دارم مشکل جامعهی ما احمدی نژاد نيست. مشکل تفکری است که باعث به قدرت رسيدن و پايداری او میشود. مشکل بینهايت ساده دل بودن مردم است که او را بخاطر آهنگرزاده بودن با دستان پينه بسته، لايق و سزاوار رياست جمهوری کشورشان میدانند. مشکل مردمی هستند که حتی وقتی در مورد زندگی روزمره و حساب و کتابهای هر روزهشان دروغ میشنوند، باور میکنند، چون کسی از جنس خودشان میگويد. اگر يک روز به آنها بگويند رفسنجانی پايهی انقلاب است، با جان و دل میپذيرند و فردا و فرداها او میشود نابود کنندهاش! نمونههای مردمفريبی احمدی نژاد بیپايان است و خيلی از ما میدانيم، ولی به چند مورد اشاره میکنم که اگر کسی طرفدارش بود و اينجا را خواند نگويد چرا بیدليل تهمت میزنم. میگويند او با مفسدان اقتصادی مبارزه میکند. حقيقتش نمیدانم واردکنندگان موبايل و برنج و چای و شکر و موز و پرتغال و... که با بالا و پايين رفتن تعرفههای وارداتی، يکشبه ميلياردها نصيبشان شده، نزدیکانش هستند يا محرومان جامعه. ولی میدانم احمدی نژاد در زمان رياستجمهوری رفسنجانی فرماندار اردبيل بوده و بارها از او تعريف و تمجيد کرده که در روزنامههای آن زمان موجود است. آيا آن زمان چيزی از فساد قدرت او نمیدانسته؟ حتماً مثل آن فاميل ما جايی شنيده بوده و فکر میکرده تهمت ضد انقلاب است! اگر تازگی فهميده، چرا بجای معرفی او به دادگاه و شکايت از او سکوت کرده تا شب مناظره با موسوی؟ موسوی که بعد از هشت سال نخست وزيری يک مملکت، خانهاش از خانهی نارمک احمدی نژاد کوچکتر و محقرتر است. اگر بخاطر فساد قوهی قضاييه از او و ناطقنوری شکايتی نکرده چرا شکايتش را پيش رهبری نبرده که عزیز اوست، تا حداقل ناطقنوری را از پست بازرسی دفترش عزل کند؟ وقتی نکرده و نمیکند، يا تهمت زده يا اينگونه دارد با آنها مهرورزی میکند. اگر مهرورزی با فاسدان و دزدان خوب است، اول با آنها کند که بخاطر نان شب دزدی میکنند و سالها زندانی میکشند نه آنکه ميلياردها خورده و خواهد خورد و رئيسجمهور فقط رسوايشان کند. اين کار را که قبل از اين راديو اسرائيل و صدای آمريکا و شبکههای لسآنجلسی هر شب میکردند. میگويند او برای محرومان کار میکند و صد هزار پروژه در اين چهار سال برای مناطق محروم داشته که هفتاد هزار آن به پايان رسيدهاند. نمیتوانم حساب کنم چهار سال (که هنوز کامل نشده) ضرب در تعداد تمام روزها (۳۶۵) ضرب در ساعات يک شبانه روز (۲۴) چقدر میشود و در هر ساعت چند پروژه انجام شده، ولی هنوز هم فقر را در کشورم میبينم که اگر نبود دليلی نداشت خودش شعار حمايت از فقرا سر دهد. اما فکر نمیکنيم اگر از همين صد هزار پروژه فقط هزارتای آن واحد توليدی بود کلی از آمار فقر کم میشد؟ گرانی و تورم را در کشورم میبينم که قيمت مايحتاج اوليهی زندگی غير بنزين گرانتر از قيمتهای آلمان نباشد، ارزانتر نيست. در حالیکه حقوقها اينجا چقدر است و آنجا چقدر. وقتی با همان پولی که در حومهی شهر تهران میتوان يک آپارتمان خريد، میشود در برلين يک خانه خريد، خودتان قضاوت کنيد قدرت خريد مردم را. میدانم اکثريت مردم چه ثروتها دارند و چه میکنند، ولی شما هم نگوييد که آن اقليت وضع زندگیاش بهتر شده چون نمودار تورم نقطهای رئيسجمهور از تورم بقيهی دنيا (غير اروپا و امريکای شمالی و آسيای شرقی) کمتر است!!! می گويند او به دنبال عدالت است. آيا اين عدالت است که اگر من نوعی و گرفتار برايش نامه بنويسم، به گرفتاریم رسيدگی میکنند؟ در حالیکه سيستم اداری و خدماتی کشورم هر روز بيشتر از قبل فاسدتر و بیتوجهتر به مردم میشود؟ اين چه عدالتی است که او اينهمه مفسد اقتصادی میشناسد و حتی از آنها شکايت هم نمیکند؟ اين چه عدالتی است که کردان نامی میتواند پول بدهد و مدرک جعلی بخرد ولی دانشجوی دانشگاهش بخاطر انتقاد و اعتراض از دانشگاه اخراج و زندانی شود؟ من هم انسان خوبی هستم، اگر مدرک جعلی بخرم، احمدی نژاد از من هم حمايت میکند؟ میگويند برای ايران علم و عزت آورده و هر سال جشن هستهای برپا میکنند. اين يکی را خوب میدانم و با گوشهای خودم شنيدم و با چشمانم دیدم که دو سال قبل نمايندگانش آمدند اينجا و اعلام کردند که ما چون تجهيزاتمان را از پاکستان و ليبی خريديم آثار اورانيوم درصد بالا روی آنهاست. نقشههای بمب اتم هم در بين نقشههای سانتريفيوژهايی بود که از ليبی خريده بوديم و خودمان خبر نداشتيم. وقتی هم که آژانس گزارش داد که باشد اين حرفهای شما را پذيرفتيم، آمدند در ايران جشن پيروزی و حقانيت گرفتند. اين است عزت ايرانی که دختر شانزده ساله در خانهاش انرژی هستهای توليد میکند ولی دانشمندان جوانمان از نقشههای ليبيايی استفاده میکنند؟ نمیگويم او بدترین است و کارها و برنامههايش همگی اشتباه. ولی وقتی اينها را از خودش و رفتارش میبينم، مطمئن میشوم که او برای ادارهی کشورم کفايت و صداقت کافی را ندارد. اينها فقط نمونههای کوچکی است که شايد من و شما بدانيم ولی بسياری از مردم سادهدل بدون تفکر باورشان کردهاند. من میخواهم فقط يک رأی باشم در برابر يک نفر از آنها که فريفته شدهاست و اميد دارم تعداد کسانی که به اين باور رسيدهاند، بيشتر از آنها باشد. در همين زمينه بخوانيد: انتخاب، مسأله اين است رأی من شمرده میشود؟ آيا رأی مردم به نفع نظام است؟ با وضع موجود مشکلی ندارم، ولی... برای «تغيير» به «اميد» رأی میدهم | ||
Designed by 1saeed.com.



