WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
   آخرين نوشته‌ها      آرشيو      درباره خودم      ايميل      لينک دوستان
اجتماعی 24/06/2009
اينها هرچه هستند، مردم کشور شمايند

قبلاً در مورد دوست فلسطينی‌ام محمد نَصَر که اهل غزه است و عضو حماس نوشته بودم. همان که تنها راه نجات مردم فلسطين را پرتاب خمپاره به شهرک‌های يهودی‌نشين می‌داند و برايش فرقی نمی‌کند اين خمپاره‌ها بر سر چه کسی فرو می‌آيد. همان که به عکسش با لباس رزم و کلاشينکف در دست، افتخار می‌کند. همان که دوستش جلوی چشمانش در حمله‌ی ارتش اسرائيل تکه تکه شده. از هفت برادری که محمد بايد می‌داشت فقط سه تای آن‌ها زنده هستند. دو سال قبل نوشتم که خواهرش هم بخاطر مشکلات تحريم نوار غزه مرده. نوشته بودم از اينکه حکومت ايران و شخص رئيس‌جمهور از آرمان‌های فلسطين حمايت می‌کنند، خوشحال و اميدوار به آينده است.
محمد شنبه عصر برايم ايميلی فرستاد با عنوان: «ﻻ ﺣﻮل وﻻ ﻗﻮة إﻻ ﺑﺎﷲ» در ايميل لينک فيلم جان دادن ندا بود. نوشته بود هيچگاه از ديدن مرگ انسانی به اين اندازه غمگين نشده. امروز تلفنی با هم حرف می‌زديم، می‌گفت از العالم (تلويزيون عربی جمهوری اسلامی) شنيده که قاتل ندا از خود مخالفين بوده تا احساسات مردم را ضد حکومت تحريک کنند. می‌گفت اگر اين را باور کنم، آن فيلم‌هايی که مأمورين پليس با باتوم و لگد بر سر و صورت معترضين می‌زند پس کار کيست؟ می‌گفت الجزيره نشان می‌داده چند مأمور پليس موی جوانی را گرفته بودند و با باتوم به صورت و گردنش ضربه می‌زدند. می‌پرسيد مگر معترضين مسلمان نيستند؟ مگر ايرانی نيستند؟
گفتم قبل آن انسانند، ولی وقتی تنفر تمام وجود آدميزاد را بگيرد، انسانيت فراموش می‌شود. مدتهاست بذر تنفر بين مردم کشورم کاشته‌اند. مدتهاست برخی از مردم را به روش‌های مختلف تحقير و برخی ديگر را بر عليه آنها تحريک می‌کنند.
در آخر گفت: «معترضين هر چه هستند مردم کشور شمايند، اگر حکومت اسلامی ايران برای حفظ قدرت به مردم کشورش که از يک مذهب هستند، رحم نمی‌کند، با ما چه خواهد کرد؟»

از نائيل الواوی دوست اردنی ولی فلسطينی الاصلم هم قبلتر نوشته بودم. همان که هنگام جنگ حزب‌الله و اسرائيل می‌گفت حاضر است برای حزب‌الله بجنگد و شهيد شود. همان که احمدی‌نژاد را ناجی جهان اسلام می‌دانست.
چند روز پيش تا مرا ديد گفت: «مرحبا به ايرانی‌ها. کاش مردم عرب هم از شما ياد بگيرند که در برابر ظلم و استبداد ساکت نمی‌مانيد.»
گفتم از کی احمدی‌نژاد شده ظالم و مستبد؟ گفت: «من نمی‌دانم واقعاً تقلب شده يا نه، ولی وقتی کسی صدای مخالف را خفه کند و اجازه‌ی اعتراض ندهد به آنها ظلم کرده.» گفتم می‌گويند مخالفان با تظاهرات جلوی کار و زندگی ديگران را می‌گيرند.
گفت: «مگر در ايران مسجد نيست؟ اگر آنجا جا نمی‌شوند استاديوم فوتبالتان را که می‌دانم بزرگ است. چرا آنجا اجازه نمی‌دهند جمع شوند؟ اس‌ام‌اس‌ها را چرا قطع کردند؟ حتی فيس‌بوک و تویتر را هم فيلتر کرده‌اند. با فيس‌بوک هم مخالفان مزاحم کار و زندگی ديگران می‌شدند؟ اينها استبداد نيست، پس چيست؟»
با افسوس گفتم تو اينها را می‌دانی ولی خيلی از مردم کشورم نمی‌خواهند بدانند.

ياد يک سال قبل افتادم که از دوستی که گفته بود چشم ديدن عرب‌ها را ندارد دوستانه انتقاد کردم و بخاطر همين انتقاد چه فحش‌ها و توهين‌هايی که از دوست و غريبه نشنيدم. ولی حالا دو نفر از همان عرب‌ها که دوستم چشم ديدنشان را نداشت، مظلوميت مردم ايران دلشان را به درد آورده، ولی در مقابل هستند بسيار هموطنانی که همان مردم را اراذل و اوباش و خرابکار و آلت دست بيگانه می‌دانند.


نظر شما چيه؟ (18 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 12:30

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: pouya ، 03/07/2009 ساعت 12:11

به همه ظلم میشه

E-mail

نويسنده: shahriyar ، 02/07/2009 ساعت 16:45

چطوری ديی؟مسّنجر بستسّت دلم بساط تنگ شده باش همين يه بلگ زدم که
بهات در ارتباط باشم
اگه غلط امليی داره مسخره نکن با برنامه تبديل تايپ کردم :
http://ysparrows.blogspot.com/

URL: http://ysparrows.blogspot.com/

نويسنده: علی ، 29/06/2009 ساعت 19:26

برای ندایی که دیگر نیست

با مرگ نو عروس خفته به خونت چه می کنی؟ با تیر خفته در گلوی"ندا"یت چه می کنی؟

گیرم که خون دست زدودی به چفیه ات با داغ ننگ خورده به روحت چه می کنی؟

با مکر و حیله فریفتی قبیله را با "خیر ماکرین" که بصیر است چه می کنی؟
ادامه را در پست جدید بخوانید از راهنمایی شما ممنون می شوم

URL: http://shamayeel.blogfa.com/

نويسنده: مهدي ، 29/06/2009 ساعت 06:22

آخرين حرف كروبي :
یا ابطال ، یا واگذاری بار مسئولیت تأیید انتخابات به رهبری!

URL: http://entekhabatdahom.persianblog.ir/

نويسنده: سمیرا ، 27/06/2009 ساعت 13:31

.................

URL: http://samira5.persianblog.ir

نويسنده: يك صداي بي‌صدا ، 27/06/2009 ساعت 07:42


از همه دوستان خواهش مي كنم اين بحث مزخرف و پوسيده عرب و غير عرب را تمامش كنند...ملت ما آنقدر چشمش را روي واقعيت بسته كه نمي‌خواهد باور كند اينها كه به جان ملت افتاده‌اند ايراني هستند...گيرم ۱۰۰۰ تا، نه ۱۰۰۰۰ تا از اينها غير ايراني هستند...بقيه چي؟

URL: http://www.1sedda.blogspot.com

نويسنده: مروارید ، 26/06/2009 ساعت 16:00

شکی نیست که تهوع کمترین امکانی است که رخ می دهد.و من روی روحم بالا می آورم . بارها و بارها و بارها ......
و اینهمه نوشتنی نیست ......

URL: http://www.morvarid_5ta.persianblog.ir/

نويسنده: آدم ، 25/06/2009 ساعت 20:28

مثل من نامه ای برای امام زمان بنویس. از دوستانت هم تقاضا کن بنویسن.

URL: http://adam.ir/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%ac%d8%

نويسنده: آدم ، 25/06/2009 ساعت 20:24

مثل من نامه ای برای امام زمان بنویس. از دوستانت هم تقاضا کن بنویسن.

URL: http://adam.ir/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%ac%d8%

نويسنده: نیلوفر ، 25/06/2009 ساعت 08:42

خیلی از این ها که این روز ها دارن ما رو می زنن عربن!می دونستی؟!؟!
نظر من رو اگه بخوای کلاً ملیت را فاکتور بگیر....انسانیت در بعضی ها هست و در بعضی ها نیست!چه ایرانی چه عرب...

URL: http://www.nahaletanha.persianblog.ir

نويسنده: ی ، 25/06/2009 ساعت 01:31

اون زیر منظورم این بود که چرا مردم غزه همین که غزه را پی گرفتن شروع به موشک پرانی به اسراییل کردن و جنگ شروع کردن؟ چرا حماسیها بعد از شروع جنگ پشت بچه ها قایم شدن؟


نويسنده: ی ، 25/06/2009 ساعت 01:29

میشه بفرمایید راه نجات مردم فلسطین موشک پرانی به اسراییله معنیش چیه؟ مگه این مردم غزه را کامل پس نگرفتند پس دیگر چرا وقتی از اشغال اسراییل نجات پیدا کردن فورا شروع به جنگ با اسراییل نکردن؟ این مردم را باید از عقاید پلید اسلامی نجات داد که طبق آن خدای اسلام گفته که بزرگترین هدف یک مسلمان جهاده یعنی به دیگر ملتها حمله کنند و مردانشان را بکشن و با زنانشان زنا کنند و سرزمینهاشون رو غارت کنن. بیخود نبود که یهودیها از همان روزهای اول پیدایش اسلام شیطانی بودن این مرام را درک کردن و حتی با گذشتن از جانشان حاضر نشدن این دین شیطانی را قبول کنن.
کشتار ملتهای دیگه و کسانی که دینهای دیگه دارن مثل کشتار مردم همدین و هموطن گناهه. کشتار کفار هم گناهه اگه خدای اسلام اینو میگه یعنی شیطانه.


نويسنده: ی ، 25/06/2009 ساعت 01:22

تا وقتی که خدای اسلامی یعنی شیطان میگه به اسراییل حمله کنید و مردم بیگناهش رو بکشید همه مسلمونها میگن بله درست میگه. خیلی هم با دیدن کشته شدن زن و بچه اسراییلیها کیف میکنن. خدای اسلام به حماسیها میگه به اسراییل موشک بندازین. مسلمانان جهان کیف میکنن و هیچی نمیگن. یکهویی خدای اسلام روی شیطانی خودش رو نشون میده و میگه ای شیعه ای سنی همدیگه رو بکشید. ای طرفدار خامنه ای توی سر مسلمانان ایران بزن. یکهویی همه صداشون در میاد. کسانی که از شیطان دفاع میکنند خودشان هم بالاخره قربانی شیطان میشن. چطور شد کشته شدن ندا به دست ارتش الله بده ولی کشتن یهودیهای اسراییل خوبه؟


نويسنده: فرهاد ، 24/06/2009 ساعت 23:33

سعید عزیز
منظور شما را کاملا درک می کنم.
در مورد عکس ، من در جستجوی شهدای تظاهرات مردم بودم که به این عکس رسیدم ، با توجه به خبری مبنی بر تیر خوردن نوزاد در رحم مادر ،تصور کردم ( و هنوز نیز ) که این عکس مربوط به همان حادثه باشد
اما برای اطمینان ،عکس را بر میدارم و پس از بررسی کامل ، عکسی که مناسب حال مادر و نوزاد باشد را سعی می کنم بیابم.ممنون از توجه و توضیحات

URL: http://farhadheyrani.blogspot.com/

نويسنده: سلول ، 24/06/2009 ساعت 19:18

انسانیت ، انسان بودن و بشردوستی که عرب و عجم ندارد .

URL: http://www.gp.persianblog.ir

نويسنده: خاطره ، 24/06/2009 ساعت 16:16

راستی چطور میشه یکی از دور اینقدر خوب فکر میکنه و اوضاع رو میبینه
بعضی اینجا هستند و نمی فهمند!

URL: http://khaterehkh.blogsky.com/

نويسنده: خاطره ، 24/06/2009 ساعت 16:15

افسوس
نمیدونم چرا
بعضی وبلاگ ها رو میبینم که از کشتن این مردم دفاع هم میکنند!
در مغزم جا نمیگیره
آنوقت گاهی منی که با همه کسانی که با نفرت از این آدمها یاد میکنند می ایستم و میگویم به اعتقادات دیگران احترام بگذارید....حس خیلی خیلی بدی پیدا میکنم حسی شبیه نفرت! نفرت به آدمهایی که خیلی راحت میتونند نظاره گر کشتن یه آدم دیگه باشند

URL: http://khaterehkh.blogsky.com/

نويسنده: فرهاد ، 24/06/2009 ساعت 15:41

سعید عزیز
نه بجهت این دوست می توان اعراب را عزیز شمرد و نه بدلیل حضور چماقداران حزب اله لبنان در تهران می توان عرب را پلید دانست ، به قولی با یک گل بهار نمی شود .
مردم از هر جنس و قماش ، مردمند و ربطی به ملیت ندارد اما منافع ملی (ایران) حکم می کند در رابطه با اعراب ( بویژه دولتها ) جانب احتیاط رعایت شود .
یکی از بهترین دوستانی که در اینجا داشتم عراقی بود اما حتی او که خود را روشنفکر می دانست و اهل ملی گرایی و عرب دوستی هم نبود ، بازهم می گفت خلیج عرب.
اگر از دوستانی که به سرزمینهای عربی آمد و شد دارند بپرسی ، حتما برایت نقل می کنند که نگاه مردم آنجا ( بواسطه تبلیغات وسیع دولتها ) به من و توی ایرانی چگونه است .
من ستیزی با اعراب ندارم اما همیشه در رفتار با اعراب محتاطم .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ
مسأله نژاد و افکار این دو نفر نيست. مسأله انسانيت است و توانايی شناسايی ظالم و مظلوم که اين روزها کاملاً واضح شده. تا جایی آن که تنها راه را برای رهايی کشورش جنگ و کشتن می‌داند هم اين را فهميده، ولی بسيار کسانی هستند در ايران که نمی‌خواهند بفهمند. اينها همين اطراف ما هستند، همين وبلاگ‌های اطراف ما که این روزها کم نیستند.

URL: http://farhadheyrani.blogspot.com/

لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!


اجتماعی 21/06/2009
گله دارم، گله دارم

نه! من از دست خدا گله ندارم، که دنيا تا بوده و هست همين بوده و خواهد ماند و هر روز گوشه گوشه‌ی دنيا بی‌گناهان زيادی کشته می‌شوند و ظالمان حکومت می‌کنند.
نه! من از ولايت مطلقه فقيه هم گله ندارم که اين مطلقه بودن و جانشينی خدا بر زمين آنقدر شيرين است که برای حفظش هر جنايتی واجب شرعی می‌شود.
نه! من از رئيس‌جمهور شصت و چند درصدی هم گله ندارم که دستش پينه بسته و قرار است يک روزی برای محرومان کاری کند و فعلاً علی‌الحساب نمودار تورم را کرده پانزده درصد.
نه! من از نامزد شکست خورده هم گله ندارم که جلوی قانون (رهبر و شورای نگهبان و رئيس‌جمهور مردمی) ايستاده و خواستار اجرای قانون (اساسی) است و مسؤوليت تير‌هايی که به صورت و گردن جوانان می‌خورد بر گردن اوست.
نه! من از حکومت‌های آمريکا و اسرائيل و اروپا گله ندارم، که با پيروزی احمدی‌نژاد قند در دلشان آب شده و اگر به صداوسيمای اسلامی و رجانيوز و کيهان و ... گوش و جان نسپرده باشيد، از رسانه‌های خودشان می‌بينيد چگونه سکوت همراه با شادی کرده‌اند، زيرا آنها فقط منافع خودشان مهم است که همان محور شرارت ماندن ايران و جنگ و ترور و فروش سلاح به بقيه کشورهاست.
نه! من از خارج‌نشينان مخالف حکومت گله ندارم که سی سال است زمان برای آنها ايستاده و با هر اتفاقی در ايران توهم رهبری مردم به آنها دست می‌دهد.
نه! من از روشنفکرانی که مردم را فرودست و ساده لوح و هميشه در حال اشتباه می‌دانند، گله ندارم که اينها هر بار تئوری‌ها و پيش‌بينی‌هايشان اشتباه از کار در آمده و خواهد آمد.
نه! من از آن بسيجی که با حکم رهبرش به سمت هموطنانش شليک می‌کند، گله ندارم، که اگر غير از اين بود ديگر بسيجی نبود.
نه! من از آن جوان خودسری که به خانه و ماشين بالا شهری‌ها (مثلاً سعادت‌آباد و قيطريه) يا خوابگاه‌های دانشجويان حمله می‌کند و با تمام نفرت ضربه می‌زند و می‌شکند، گله ندارم، که می‌دانم محروميت چه سخت است و اين فاصله‌ی طبقاتی و فرهنگی وقتی رئيس‌جمهور منتخبت مدام تمام مشکلات جامعه را ناشی از آن می‌داند، چقدر ايجاد تنفر می‌کند.
نه! من از مردمی که احساس می‌کنند رأی‌شان ناديده گرفته شده و اعتراض می‌کنند، گله ندارم، چرا که وقتی به حضور آنها در خيابان‌ها با باتوم و اشک‌آور و اسيد و گلوله پاسخ داده می‌شود و خون خواهر و برادر خود را کف زمين می‌بينند، کمترين واکنش پرتاب سنگ به بسيج و پليس سپردار و سر تا پا مجهز است.
نه! من از کسيکه تمام اينها را نمی‌خواهد ببيند يا می‌بيند و سکوت می‌کند هم گله ندارم، زيرا ترس بزرگترين دشمن آزادگی است.

من از تو گله دارم. از تويی که می‌دانم وابسته و تشنه‌ی قدرت و پول نيستی. از تويی که می‌بينی و می‌شنوی و همچنان از ظلم و ريختن خون هم‌نوع و هم‌وطن خود دفاع می‌کنی. از تويی که شغلت نجات دادن انسان‌هاست و برايت جان دادن دختری بی‌گناه که با گلوله‌ی هم‌فکرانت کشته شده، نشانه‌ای از ظلم و ستم نيست، بلکه بی‌قانونی (عدم فرمانبری از رهبر معظم) است.

ندا

از تو گله دارم که فکر می‌کنی با مقصر دانستن و تمسخر مخالفان کانديدای مورد علاقه‌ات، صورت مسأله که همان خشونت در برابر مردم (هر چند از ديد تو اقليت) است، پاک خواهد شد. از تو گله دارم که با فحاشی به کانديدايی که از او خوشت نمی‌آيد و او را دغل‌کار و ترسو و کلاش دانستن، وجدانت را از اين خون‌هايی که ريخته شده تبرئه می‌کنی. از تو گله دارم زيرا مردمی که در برابر اين بی‌عدالتی‌ها (از ديد خودشان نه تويی که کشتن انسان‌ها را عین عدالت می‌دانی) خاموش نمانده‌اند و خود را جلوی باتوم و گلوله‌های هم‌فکرانت قرار داده‌اند را منتظر بشکن‌زدن اوباما و سوت‌زدن سارکوزی می‌دانی.
از تو گله دارم که فراموش کرده‌ای آنها که جانشان را برای اين خاک و کشور داده‌اند برای رهبر و رئيس‌جمهور شصت و چند درصدی نبوده، بلکه برای آزادی و آزادگی و امنيتی بوده که هم‌فکرانت با خس و خاشاک دانستن و تهديد مردم و در نهايت تيراندازی به آنها، از بين برده‌اند، نه مردمی که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی اجازه دارند بدون حمل اسلحه تظاهرات کنند و هفته‌ی قبل هم نشان دادند که اگر به آنها حمله نشود، با آرامش اعتراض خود را مطرح می‌کنند.
آری! از تو گله دارم، از تو. از تو که همه‌ی اينها را می‌دانستی و می‌دانی ولی برايت توجيه کانديدای مورد علاقه‌ات از وجدانت باارزش‌تر است.


نظر شما چيه؟ (25 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 12:27


اجتماعی 13/06/2009
حالا وقت سبز شدن است

برای من رأی ندادن آسان‌ترين کار بود. می‌توانستم بنشينم در خانه. می‌توانستيم رأی ندهيم تا احتياج به تقلب نباشد. نرفته بودم آب ميوه و کيک سفارت را بخورم، رفته بودم به «اميد شما» رأی بدهم و به وضع موجود «نه» بگویم؛ مانند خيلی از شما. می‌خواستم بدانيد تنها نيستيد که با دروغ همراه نمی‌شويد. برای آن کودک جوراب فروشی رأی دادم که وقتی حلقه‌ی نوار چسب را وسط خيابان ديد، چشمانش از شادی یافتن اسباب‌بازی برق زد.

کودک جوراب فروش

من برای آن پيرمرد دوره گرد بستنی فروشی رأی دادم که شب عيد با وجود صندوق سنگين بستنی‌هايش که بر دوش داشت، جلوی آجيل‌فروش کنار خيابان از حرکت باز ايستاد و بعد از مکث طولانی و زل‌زدن به آجیل‌ها، با آهی بلند به راه خود ادامه داد. و ای کاش می‌توانست با فروش تمام بستنی‌هایش چند گرمی آجيل شب عيد بخرد.

«نه» گفتن به وضع موجود تنها کاری بود که من و دوستانم در اين غربت از دستانمان ساخته بود و حالا نوبت شماست. نوبت شماست که سبز شويد و اگر واقعاً می‌خواستيد تغيير دهيد، از رأی خودتان و من دفاع کنيد.

اکنون نگاه تمام دنيا به ايران است، وقت سنجيدن اراده‌ی مردم. سال‌هاست منتظر تغيير نشسته‌ايم؛ چه آن‌که اميدی به اصلاح نداشته و هيچ نکرده و چه کسی‌که اميد داشته و رأی داده. حالا زمان يکی شدن خواسته‌هاست، لحظه‌ی مقایسه‌ی شعار و عمل آنان که سی سال گفتند می‌خواهيم از ريشه تغيير دهيم.

یعنی هنوز هم می‌خواهند ديگران را ساده لوح و فرودست بخوانند و سکوت کنند؟ يا بگويند ديديد درست گفتیم که همه چيز از قبل مشخص بود و همه می‌دانستند موسوی قرار است رئيس‌جمهور شود و فقط می‌خواستند برای تثبيت نظام حضور بی‌سابقه باشد؟ يا بگويند ما که از اول می‌دانستيم قرار است نام احمدی‌نژاد از صندوق درآيد، پس با رأی ندادن کمک کنيم کسی به زحمت تقلب نيفتد تا احتياجی هم به اعتراض نباشد! يا بگويند هنوز منتظرند مردم بیشتر جان به لب شوند؟ اين گوی و اين میدان. موقعيت از اين بهتر؟
نگذاريد دير شود، تاريخ دوباره تکرار می‌شود. مردم سرخورده و نااميد می‌شوند و ديکتاتورها قوی‌تر. همين حالا سبز شويم که فردا خيلی دير است.


نظر شما چيه؟ (28 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 12:06


سياسی 11/06/2009
برای «تغيير» به «اميد» رأی می‌دهم

از اول هم گفتم و هنوز می‌گويم هيچکدام از چهار کاندیدا را لايق رياست جمهوری کشورم نمی‌دانم و به عملی شدن برنامه‌های هيچ کدامشان اعتقادی ندارم ولی دلايل زيادی هم برای بی‌تفاوت نبودن در اين انتخابات دارم. گفتم تنها سهم من از کشورم همين وبلاگ فارسی است که آن هم با مهرورزی فيلتر شده. دوستی می‌گفت دعوا بر سر لحاف ملاست. در دلم گفتم پس بگذار همين که فعلاً صاحب لحاف شده بماند و آنرا بيشتر بر صورت و گلويمان بپيچد تا خفه شويم و با لبخند مظلومانه به دنيا بگويد اينها همه دروغ است و عده‌ای هم باور کنند و از آزادی و پيشرفت ايران به شوق بيايند.
چون در اين حکومت همه دزد و فاسد هستند، بنشينيم در رويای روزی که فساد و تباهی آنقدر جامعه را فرا بگيرد که يک منجی پيدا شود و ايران را بهشت کند؟ سی سال در اين رويا بودن کم نيست؟ تا کی؟ چهار سال قبل نگفتيم همه‌ی اينها توطئه و دسيسه و بازی است که رفسنجانی سر کار بيايد؟ ديديد که نه يک‌بار، سی سال است غيب گويی‌هايمان اشتباه درآمده، چرا باز همان اشتباه؟ چه جوابی برای اين چهار سال رنج و محدوديت خودتان (نه مردم) داشتيد؟
چه آسان است بنشينيم و ژست روشنفکری بگيريم و از نگاه بالا، اميدواران به تغيير را تحقير کنيم تا با سکوت ما عاقلان و آگاهان و پيشگوها، احمدی‌نژاد و تفکرش مردم را بيشتر فريب دهد و باعث تنفر و جدايی بيشتر بين مردم شود.

ولی من اين وضعيت را نمی‌خواهم، می‌خواهم به تغيير کمک کنم. برای تصميم منطقی‌تر، هفته‌ی گذشته برنامه‌های انتخاباتی تمام کانديدا‌ها را کامل ديدم. اتفاقاً يکی از دلايل تصميمم برای شرکت و شکستن رأی‌های احمدی‌نژاد، برنامه‌های تبليغاتی خودش بود که برعکس من خيلی‌ها را هم جذب کرده. برنامه‌های ارايه شده‌ی کانديدا‌ها را مطالعه کردم. با ديگران مشورت کردم. ساعت‌ها برای خودم تجزيه و تحليل کردم و در نهايت تصميمم را گرفتم.

من به برنامه‌های تقريباً کارشناسی شده‌ی رضايی و دولت ائتلافی‌اش بدون در نظر گرفتن گذشته‌اش احترام می‌گذارم ولی او و همراهانش نه گفته‌اند و نه می‌توانند عقيده‌ی من نوعی را تحمل کنند.
به شعار «تغيير» اعتقاد دارم و سياستمداران پشت آنرا در حکومت شجاع‌تر و کاراتر از بقيه می‌دانم، ولی مطمئن هستم با پرداخت ماهی هفتادهزار تومان، فقر در کشورم از بين نمی‌رود و آنرا مخالف علم اقتصاد و شعاری مردم‌فريب می‌بينم.
می‌ماند موسوی! کسی که سياه‌ترين روز‌های عمرم در زمان مسؤوليت او بوده. کسی که با تائيد و همراهی‌اش سال‌ها کشورم دچار کشتار و خفقان و تبعيض بوده. با اينحال من نمی‌خواهم در گذشته زندگی کنم و تا آخر عمر در آرزوی آمدن کسی باشم که ايده‌آل من است و کشورم را دقيقاً آنطور که من دوست دارم نجات دهد.
بدون «اميد» نمی‌شود زندگی کرد و من اميدوارم، اميدوار به «دولت اميد» که کمتر مردم را فريب دهد. من توقع زيادی از «دولت اميد» ندارم و حتی راضی‌ام اوضاع فرهنگی کشورم به چهار سال قبل برگردد. بااینحال برای رأی دادن به موسوی دلايلی دارم که با شما در ميان می‌گذارم.

۱- فکر می‌کنم با موج سبزی که در جامعه شکل گرفته، احتمال شکست احمدی‌نژاد در همان دور اول وجود دارد. از آنجا که احمدی‌نژاد فرد زيرکی است و نحوه‌ی جذب آرا را خوب بلد است؛ در دور دوم می‌تواند با مديريت آرا، رأی بيشتری کسب کند.

۲- موج سبزی‌ها با حضور گسترده‌شان در خيابان‌ها با رنگ مشخص، نشانه‌هايی از انقلاب‌های رنگی دارند و مطمئناً تدارک‌دهندگان و گردانندگان آنها با اين کار به حکومت هشدار می‌دهند که توانايی به خيابان کشيدن مردم را دارند. در چنين حالتی شاهد تغييرات گسترده‌تری در حکومت خواهيم بود که همان انقلاب نرم است و من آنرا به اشغال نظامی ايران يا انقلاب کلاسيک (همراه با کشتار و خرابی) ترجيح می‌دهم.

۳- بخاطر حساسيت اين دوره، احتمال تقلب بسيار زياد است. به باور من در اينصورت کروبی جز نامه نوشتن برای جنتی کار ديگری نخواهد کرد، ولی حاميان موسوی (مجمع روحانيون و روحانيت مبارز، کارگزاران، مشارکت و ...) علاوه بر فشار سياسی، همانطور که اشاره کردم، می‌توانند مردم را به صورت گسترده به خيابان‌ها بياورند که حکومت از آن می‌ترسد. پس به کسی رأی می‌دهم که بتواند از رأی‌ام در برابر تقلب دفاع کند.

۴- اگر موسوی رئيس‌جمهور شود، قول‌هايش به مردم در يک دفترچه و به صورت متمرکز وجود دارد و در صورت کوتاهی از آنها می‌شود اعتراض و پی‌گیری کرد، نه مانند خاتمی که با شعار کلی «آزادی» به حکومت رسيد که هنوز هم خودش نمی‌تواند مفهوم آنرا تعريف کند.

۵- بعد از مردم و جامعه، دغدغه‌ی اصلی من طبيعت است؛ زيرا نابودی طبيعت بزرگترين خيانت به نسل‌های بعدی است. تنها کسی هم که لااقل شعار حفظ محيط زيست داده، موسوی است.

با وجود تمام اين موارد، هنوز فرصتی هست که تجديد نظر کنم و اگر شما دلايلم را کافی نمی‌دانيد، با کمال ميل آماده‌ی شنيدن دلايل شما هستم، ولی اين را مطمئن هستم که سکوت و بی‌تفاوتی نسبت به وضع موجود فقط ايران و مردمش را به نابودی سوق می‌دهد.
سرگذشت هيتلر را بارها و بارها خوانده‌ام و چه عجيب همان اتفاقات و رفتارها و حرف‌ها در حال تکرار است. بايد کاری کرد..

در همين زمينه بخوانيد:
انتخاب، مسأله اين است
رأی من شمرده می‌شود؟
آيا رأی مردم به نفع نظام است؟
با وضع موجود مشکلی ندارم، ولی...
احمدی نژاد؛ آيا مسأله فقط اوست؟


نظر شما چيه؟ (7 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 09:50


سياسی 10/06/2009
احمدی نژاد؛ آيا مسأله فقط اوست؟

من تصميمم را برای شرکت در انتخابات گرفتم. اين اولين بار است که از اين حقم چه در ايران و چه آلمان، استفاده می‌کنم. برای اينکار مجبورم خودم حداقل دويست (با همسرم چهارصد) يورو خرج کنيم تا برای رأی دادن به برلين برويم. البته هنوز قطعی نمی‌دانم به چه کسی رأی خواهم داد، فقط می‌دانم رأی‌ام به احمدی نژاد نيست. برايم سه کانديد ديگر چندان فرقی ندارند، ولی می‌خواهم انتخابم صحيح‌ترين باشد تا هيچگاه از اين کار عذاب وجدان نگيرم. تا امشب تصميم می‌گيرم و دلايلم را برای انتخابم خواهم نوشت.

اينکه چرا می‌خواهم به هر کسی رأی دهم غير احمدی نژاد، دليلش بيزاری از او نيست. اعتقادش را نمی‌پسندم ولی از آن هم تنفر ندارم. من تنها دو کار را بر نمی‌تابم: يکی فريفتن انسان‌ها، ديگری گسترش تنفر؛ که احمدی نژاد هر دو را انجام داده و خواهد داد. من نمی‌خواهم با سکوتم يا رأی‌ام به او، اين تفکر و رفتار را تائيد کنم و به تداومش کمک. می‌خواهم نشان دهم که از وضع موجود که در حال حاضر همان حکومت و نظام است، راضی نيستم و در پی تغيير دموکراتيک آن هستم. می‌خواهم برای بهتر شدن جامعه و نجات کشورم، کاری کنم که در توانم است. نمی‌خواهم دست روی دست بگذارم و در خانه بنشينم و رويا ببافم که روزی همه چيز درست می‌شود. من از راه دور همين وبلاگ را دارم که می‌توانم با نوشتن کمی اثرگذار باشم و آگاهی ببخشم، که آن هم در همين دولت مهرورز و عدالت‌گستر فقط به اتهام اينکه لينک وبلاگ‌های فيلتر شده درونش هست، فيلتر شد. وقتی با تداوم اين وضعيت حتی صدای من به ايران نخواهد رسيد، چگونه می‌توانم بر مردمش تأثيری هرچند اندک بگذارم؟

انتخاب

رأی من شايد مقابل ميليون‌ها رأی بی‌ارزش باشد ولی همين که می‌تواند يک «نه» در برابر رأی کسيکه فريب شعارهای او را خورده، باشد و آنرا بی‌اثر کند، ارزش‌دار می‌شود. خودمان را گول نزنيم که کسی حرف‌های او را باور نمی‌کند و فقط عده‌ای که سيب‌زمينی گرفته‌اند و جيره خوارانش به او رأی می‌دهند. چشمانتان را باز کنيد. در بين همين وبلاگ‌هايی که سال‌هاست می‌شناسيم و با آنها دوست هستيم، هستند کسانی که شعارهايش را باور کرده‌اند و به او ايمان دارند. دو نمونه می‌گويم تا بيشتر با تفکر و تأثيرش آشنا شويد.

فاميلی داريم که سالهاست کارمند ساده‌ی دولت و وفادار سرسخت نظام است. در شهرستان و يک آپارتمان کوچک زندگی می‌کند. اوايل دهه‌ی هفتاد، شبی دور هم جمع بوديم. معمولاً کسی جلوی او از حکومت انتقاد نمی‌کرد، ولی آن شب پدرم در بين حرف‌هايش گفت فلان جا برای رفسنجانی است. چنان آشفته و هيجان زده شد که با فرياد به پدرم تاخت؛ برخوردی که تا به حال نديده بودم کسی با پدرم داشته باشد. با عصبانيت می‌گفت «اينها همه تهمت منافقين و ضد انقلاب است و رفسنجانی از خود خانه هم ندارد و تمام ثروتش را وقف انقلاب و نظام کرده.»
سال‌ها گذشت، امسال در سفرم به ايران او را در عروسی يکی از اقوام ديدم. زمانی بود که تازه موسوی برای انتخابات اعلام حضور کرده بود. نظرش را پرسيدم، کمی برافروخت ولی نه به اندازه‌ی سال‌ها پيش. گفت موسوی را هاشمی (همان رفسنجانی سابق) برای مقابله با احمدی نژاد به ميدان فرستاده تا انقلاب و نظام را با کمک دشمنان اسلام نابود کند.

چند روزی بود می‌ديدم يکی از دوستان که شکی در محبت و صميميتش ندارم، بی‌وقفه در فيس‌بوک به حمایت از احمدی نژاد تبليغ می‌کند و با لينک‌هايی از خبرگزاری فارس و رجا نيوز و ... موسوی و کروبی را متهم. برايش نوشتم: «به من هم بگو چرا بايد به او رأی بدهيم تا شايد من هم با تو در تبليغ برای او همراه باشم.»
نوشت چون طرفداران موسوی به او که از احمدی نژاد طرفداری می‌کند، توهين می‌کنند. به او حق دادم، ولی ديدم نيمی از مطالب خود او توهين و تمسخر و تهمت به بقيه بود. می‌گفت به من می‌گويند «گدای صدقه خور وحشی». ولی خودش در چند خط بعد گفته «طرفداران موسوی و کروبی در خانه‌هايی زندگی می‌کنند که من و امثال من خواب آنرا نمی‌بينيم، آنها درد ما را نمی‌فهمند چون گرسنگی نکشيده‌اند. من از آنها بيزارم چون آنها با تنفر به من می‌نگرند».
می‌گفت «احمدی نژاد از قشر من است، همان قشری که فراموشش نکرده. خانه‌اش مانند خانه‌ی من است و دستانش مانند دستان برادران من پينه بسته. از اين ناراحت بود که چرا به احمدی نژاد می‌گويند دروغ‌گو! می‌گفت «اگر او دروغ می‌گويد چرا در مناظرات جلويش جواب ندادند و فردا از روی کاغذ هم نمی‌توانستند پاسخشان را بخوانند». پرستار است و می‌گفت حقوقش متناسب با گرانی زياد شده و «اگر پزشکان می‌گذاشتند، احمدی نژاد می‌خواست حقوق ما را به حقوق آنها برساند». در خانواده و اطرافيان هم بيکار ندارند. می‌گفت رابطه‌های انسانی مثل قبل است و تغييری پيدا نشده. می‌گفت «اگر سهام عدالت بد است؛ چرا موسوی ديشب اعلام کرده، من آن [و البته تمام قوانينی که اجرايی شده] را جمع نمی‌کنم» [و موظف به اجرای آن هستم].
با احترام و دوستانه به او توضيح دادم که احمدی نژاد خيلی جاها صداقت نداشته و برايش از تناقضات شعارها و کار‌هايش مثال زدم. وقت گذاشتم و نوشتم که مشکل مردم با سهام عدالت و ... و شعار حل نمی‌شود. ولی در آخر پاسخم را با ريشخند و جمله‌ای تمسخرآمیز داد.
همانطور که گفتم در مهربانی و دل پاکی اين دوست که شش سال است از طريق وبلاگش می‌شناسمش، شکی ندارم. نويسنده‌ای تواناست و داستان‌هايش در مجله‌های ادبی منتشر می‌شود، تحصيلکرده است، به اينترنت و دنيای آزاد اطلاعات دسترسی دارد و مطمئنم حمایتش با تفکر و نيت خير است.

باور دارم مشکل جامعه‌ی ما احمدی نژاد نيست. مشکل تفکری است که باعث به قدرت رسيدن و پايداری او می‌شود. مشکل بی‌نهايت ساده دل بودن مردم است که او را بخاطر آهنگرزاده بودن با دستان پينه بسته، لايق و سزاوار رياست جمهوری کشورشان می‌دانند. مشکل مردمی هستند که حتی وقتی در مورد زندگی روزمره و حساب و کتاب‌های هر روزه‌شان دروغ می‌شنوند، باور می‌کنند، چون کسی از جنس خودشان می‌گويد. اگر يک روز به آنها بگويند رفسنجانی پايه‌ی انقلاب است، با جان و دل می‌پذيرند و فردا و فردا‌ها او می‌شود نابود کننده‌اش!

نمونه‌های مردم‌فريبی احمدی نژاد بی‌پايان است و خيلی از ما می‌دانيم، ولی به چند مورد اشاره می‌کنم که اگر کسی طرفدارش بود و اينجا را خواند نگويد چرا بی‌دليل تهمت می‌زنم.

می‌گويند او با مفسدان اقتصادی مبارزه می‌کند. حقيقتش نمی‌دانم واردکنندگان موبايل و برنج و چای و شکر و موز و پرتغال و... که با بالا و پايين رفتن تعرفه‌های وارداتی، يک‌شبه ميليارد‌ها نصيبشان شده، نزدیکانش هستند يا محرومان جامعه. ولی می‌دانم احمدی نژاد در زمان رياست‌جمهوری رفسنجانی فرماندار اردبيل بوده و بارها از او تعريف و تمجيد کرده که در روزنامه‌های آن زمان موجود است. آيا آن زمان چيزی از فساد قدرت او نمی‌دانسته؟ حتماً مثل آن فاميل ما جايی شنيده بوده و فکر می‌کرده تهمت ضد انقلاب است! اگر تازگی فهميده، چرا بجای معرفی او به دادگاه و شکايت از او سکوت کرده تا شب مناظره با موسوی؟ موسوی که بعد از هشت سال نخست وزيری يک مملکت، خانه‌اش از خانه‌ی نارمک احمدی نژاد کوچک‌تر و محقرتر است. اگر بخاطر فساد قوه‌ی قضاييه از او و ناطق‌نوری شکايتی نکرده چرا شکايتش را پيش رهبری نبرده که عزیز اوست، تا حداقل ناطق‌نوری را از پست بازرسی دفترش عزل کند؟ وقتی نکرده و نمی‌کند، يا تهمت زده يا اينگونه دارد با آنها مهرورزی می‌کند. اگر مهرورزی با فاسدان و دزدان خوب است، اول با آنها کند که بخاطر نان شب دزدی می‌کنند و سال‌ها زندانی می‌کشند نه آنکه ميلياردها خورده و خواهد خورد و رئيس‌جمهور فقط رسوايشان کند. اين کار را که قبل از اين راديو اسرائيل و صدای آمريکا و شبکه‌های لس‌آنجلسی هر شب می‌کردند.

می‌گويند او برای محرومان کار می‌کند و صد هزار پروژه در اين چهار سال برای مناطق محروم داشته که هفتاد هزار آن به پايان رسيده‌اند. نمی‌توانم حساب کنم چهار سال (که هنوز کامل نشده) ضرب در تعداد تمام روز‌ها (۳۶۵) ضرب در ساعات يک شبانه روز (۲۴) چقدر می‌شود و در هر ساعت چند پروژه انجام شده، ولی هنوز هم فقر را در کشورم می‌بينم که اگر نبود دليلی نداشت خودش شعار حمايت از فقرا سر دهد. اما فکر نمی‌کنيم اگر از همين صد هزار پروژه فقط هزارتای آن واحد توليدی بود کلی از آمار فقر کم می‌شد؟
گرانی و تورم را در کشورم می‌بينم که قيمت مايحتاج اوليه‌ی زندگی غير بنزين گران‌تر از قيمت‌های آلمان نباشد، ارزان‌تر نيست. در حالی‌که حقوق‌ها اينجا چقدر است و آنجا چقدر. وقتی با همان پولی که در حومه‌ی شهر تهران می‌توان يک آپارتمان خريد، می‌شود در برلين يک خانه خريد، خودتان قضاوت کنيد قدرت خريد مردم را. می‌دانم اکثريت مردم چه ثروت‌ها دارند و چه می‌کنند، ولی شما هم نگوييد که آن اقليت وضع زندگی‌اش بهتر شده چون نمودار تورم نقطه‌ای رئيس‌جمهور از تورم بقيه‌ی دنيا (غير اروپا و امريکای شمالی و آسيای شرقی) کمتر است!!!

می گويند او به دنبال عدالت است. آيا اين عدالت است که اگر من نوعی و گرفتار برايش نامه بنويسم، به گرفتاریم رسيدگی می‌کنند؟ در حالیکه سيستم اداری و خدماتی کشورم هر روز بيشتر از قبل فاسدتر و بی‌توجه‌تر به مردم می‌شود؟ اين چه عدالتی است که او اينهمه مفسد اقتصادی می‌شناسد و حتی از آنها شکايت هم نمی‌کند؟ اين چه عدالتی است که کردان نامی می‌تواند پول بدهد و مدرک جعلی بخرد ولی دانشجوی دانشگاهش بخاطر انتقاد و اعتراض از دانشگاه اخراج و زندانی شود؟ من هم انسان خوبی هستم، اگر مدرک جعلی بخرم، احمدی نژاد از من هم حمايت می‌کند؟

می‌گويند برای ايران علم و عزت آورده و هر سال جشن هسته‌ای برپا می‌کنند. اين يکی را خوب می‌دانم و با گوش‌های خودم شنيدم و با چشمانم دیدم که دو سال قبل نمايندگانش آمدند اينجا و اعلام کردند که ما چون تجهيزاتمان را از پاکستان و ليبی خريديم آثار اورانيوم درصد بالا روی آنهاست. نقشه‌های بمب اتم هم در بين نقشه‌های سانتريفيوژ‌هايی بود که از ليبی خريده بوديم و خودمان خبر نداشتيم. وقتی هم که آژانس گزارش داد که باشد اين حرف‌های شما را پذيرفتيم، آمدند در ايران جشن پيروزی و حقانيت گرفتند. اين است عزت ايرانی که دختر شانزده ساله در خانه‌اش انرژی هسته‌ای توليد می‌کند ولی دانشمندان جوانمان از نقشه‌های ليبيايی استفاده می‌کنند؟

نمی‌گويم او بدترین است و کارها و برنامه‌هايش همگی اشتباه. ولی وقتی اينها را از خودش و رفتارش می‌بينم، مطمئن می‌شوم که او برای اداره‌ی کشورم کفايت و صداقت کافی را ندارد.

اينها فقط نمونه‌های کوچکی است که شايد من و شما بدانيم ولی بسياری از مردم ساده‌دل بدون تفکر باورشان کرده‌اند. من می‌خواهم فقط يک رأی باشم در برابر يک نفر از آنها که فريفته شده‌است و اميد دارم تعداد کسانی که به اين باور رسيده‌اند، بيشتر از آنها باشد.

در همين زمينه بخوانيد:
انتخاب، مسأله اين است
رأی من شمرده می‌شود؟
آيا رأی مردم به نفع نظام است؟
با وضع موجود مشکلی ندارم، ولی...

برای «تغيير» به «اميد» رأی می‌دهم


نظر شما چيه؟ (18 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 13:49



Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.